اولین آیاتی که بر رسول اکرم(ص) بهعنوان آخرین رسول الاهی نازل شد، پنج آیه اول سوره علق بود که با حیرت ممدوح برای غیر رسول خدا(ص) همراه بود. برخی صاحبنظران، باتوجه به بعثت حضرت رسول اکرم(ص) که با نزول اولین آیات سوره علق بوده و موجب حیرت آنحضرت(ص) گردید، اصلیترین لایههای دین و دینورزی را حیرانی میدانند. در اصطلاح و عرف، حیرت با عناصری چون شک و دودلی، ضلالت و سرگردانی پیوند خورده است که در قاموس دین بهعنوان یک ضد ارزش، مطرود شمرده شده است. در عرفان اسلامی، حیرت، یکی از مقامات عالیه است. عارف در اکتشافات عالیه خود به حقایقی از معرفت ذات باری تعالی میرسد که وقتی آنها را بر عقل فلسفی عرضه میکند، او را در حیرانی و سرگردانی میگذارد. این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی نگاشته شده و در صدد پاسخ به این سوال است که منظور از ضلالت و حیرت ممدوح با تأکید بر آیات ابتدایی سوره علق چیست؟
اهم نتایج، بیانگر این است که عقل از ادراك ذات باري تعالي، عاجز است و هرچه عجز عقل در اين وادي بيشتر باشد، حيرت او افزونتر است. طلب حيرت، طلب زيادت معرفت قلبي انسان كامل و توالي تجليهای مختلفه است و همه انسانها، حتی پیامبران اولوالعزم(عل) نیز دچار حیرت ممدوح شدهاند. ولی با توجه به آیات اولیه سوره علق، حضرت رسول اعظم(ص) با آن همه شرح صدر و قدرت دریافتش از آیات قرآن، به مرتبهای از حیرت رسید که همه وجودش خدایی شد.
اندیشههای فیلسوف معاصر فرانسوی، پل ریکور که در بستر هرمنوتیک فلسفی و پدیدارشناسی هرمنوتیکی شکل گرفته، در میان دانشوران این علم، جایگاه قابل توجه و تأملی دارد. در سنت تفسیری رایج، فهم، امری زبانی، فرا تاریخی و فرا زمانی و بازتولیدی شمرده میشود. ریکور نیز فهم را امری زبانی و فرا زمانی میداند اما در خصوص تولیدی و بازتولیدی دانستن فهم، مسیری میانه در پیش میگیرد.
نوشتار حاضر در پی آن است تا امکان طرح ماهیت فهم مدنظر ریکور را در خصوص متون شرعی با نظر به ویژگیهای آنها، با رویآوردی توصیفی- تحلیلی و با جمعآوری اطلاعات به روش کتابخانهای و اسنادی، بررسی کند.
به نظر میرسد، با در نظر داشتن و توجه به «امکان فهم گذشته و یا معانی اولیه و مقصود دیگران در فرض امتزاجی بودن فهم، تصحیح پیشفرضها با کمک راهنماییهای خود متن و شاهدهای مرتبط با آن بهجای تحمیل پیشفرضهای بیگانه با متن، توجه به قصد ظاهری و انطباق قصد متن و مقصود ماتن در متون شرعی (مجموعه قرآن و سنت) و قابل دستیابی بودن آن و مبنا قرار دادن فهم عصری مؤلّف محور یا قصدیگرا»، میتوان نظرگاه ریکور را به شکلی مورد توجه قرار داد.
برخی مضامین زیارت جامعه کبیره در توصیف شأن و مقام والای ائمه اطهار(عل) سبب طرح پارهای شبهات شده است. از جمله، تعارض عبارت «وَاِيابُ الْخَلْقِ اِلَيْكُمْ وَحِسابُهُمْ عَلَيْكُمْ» با آیات قرآن و غلوّآمیز بودن مضمون آن است. هدف این پژوهش بررسی این تعارض ادعایی و رفع آن است. سوال اصلی تحقیق این است که آیا عبارت «وَاِيابُ الْخَلْقِ اِلَيْكُمْ وَحِسابُهُمْ عَلَيْكُمْ» با آیات قرآن کریم در تعارض است؟
این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی تهیه شده است. نویسندگان با بهرهگیری از روش تاریخگذاری اسناد- متن، به بررسی سندی و متنی عبارت فوق پرداخته و به این نتایج دست یافتند که در بررسی سندی زیارت، با توجه به وثاقت حلقه مشترک اسناد روایت و با وجود تفرد نقل در ابتدای سند، میتوان آن را بنا بر شواهد و قرائن، قابل قبول دانست. همچنین این بخش از روایت با آیاتی که حساب اعمال را با خداوند میدانند، تعارض ندارد، زیرا ائمه(عل) به دلیل جایگاه والایشان میتوانند بهعنوان سببی از اسباب الاهی در طول اراده خداوند و با اذن پروردگار به حسابرسی اعمال بندگان بپردازند و روایات معتبر از ائمه(عل) نیز مؤید این مسئله است. دلایل دیگری از جمله مبارزه خود امامان(عل) با غالیان، عدم خروج محتوای این بخش از زیارت از دایره عبودیت خداوند و وجود عباراتی در زیارت جامعه کبیره که خود نافی غلوّ است، دلیلی بر موضوعنبودن این بخش زیارت جامعه کبیره است.
پیشینه پژوهشی در حوزه آیندهپژوهی در قرآن مجید نشان میدهد که بهطور تقریبی تمامی آنها، رویآوردی دروندینی، آیهگرا و مبتنی بر کشف آینده را دارند. این کشف میتواند یا معطوف به مهدویت و منجیگرایی باشد و یا شناخت سنن الاهی. نبود پژوهشِ درخور، در حوزه آیندهپژوهی قرآن مجید که مستقل از پیشفرضهای کلامی- الاهیاتی بوده و در اصطلاح بروندینی محسوب شود و تمامی قرآن مجید را در برگیرد، موجب شد تا هدف از این پژوهش، تدوین چارچوبی برای فهم آیندهپژوهانه از قرآن مجید با تمرکز بر این پیشفرضها باشد.
سوال اصلی تحقیق این است که چگونه میتوان چارچوبی برای فهم آیندهپژوهانه از قرآن مجید با تمرکز بر رویآورد بروندینی ارائه کرد؟
روش این مقاله، تحلیلی- کتابخانهای است. بر این اساس، چرایی توجه به این موضوع، معنایی که از فهم آیندهپژوهانه مَدّ نظر است، راهبردی که برای آن پیشنهاد میشود، پیامدهای این راهبرد، بستر شکلگیری راهبرد و عوامل اثرگذار در آن، در قالب 6 مؤلفه اصلی مورد بررسی قرار گرفتهاند.
فهم در این چارچوب، بیشتر بهمعنای هرمنوتیک آن خواهد بود و ساختار بیانیِ قرآن مجید، گفتوگومدارانه لحاظ میشود. فهم آیندهپژوهانه، مبتنی بر شناخت غرض سوره است که در متنهای گفتوگومدار، انسجام و غرض آن، بیشتر متوجه چگونگی تعامل افراد درگیر در گفتوگو است تا موضوع مورد بحث.
بر این اساس، شناخت مخاطب مرکزی در سورهها، سنگ بنای فهم آیندهپژوهانه قلمداد شده و بهمعنای مرور دوباره آنچه بر جان و روح ایشان در حین نزول رفته است، است که هیچگاه صدردرصدی نیز نمیشود.
معجزه، فعل خارق عادتی است که بر خلاف سنت و خارج از نظام علتها و معلولهای طبیعی واقع میشود و علت تحقق آن، فراطبیعی، ناشناخته و همراه با تحدی و عدم معارضه است. بحث منسجمی در رابطه با معجزه از نگاه ملاصدرا، مغفول مانده است. هدف این پژوهش، بررسی معجزه و رابطه نبی با خداوند از منظر ملاصدرا است. سوال اساسی اینجاست که ملاصدرا معجزه را چگونه تبیین میکند و بر اساس چه مبانی فلسفی، امکان آن را در نظام هستی ممکن میسازد؟
بهنظر میرسد، نمیتوان در اندیشه او اینطور بیان کرد که معجزه، فعل خود انبیا(عل) است که با تکیه به نیروی نفسانی، برخورداری از نیروی حسی حافظه قوی و نیز نیروی عقلی بالا که از قدرت الاهی سرچشمه گرفته است، کار خارقالعاده انجام میدهند و در حقیقت رابطه انبیا(عل) با معجزه، رابطه تکوینی و از نوع علت و معلول است. در این پژوهش که با روش توصیفی- تحلیلی صورت گرفته است، ملاصدرا با طرفداری از حقیقت معجزه انبیا(عل) که مظهر بارز انسان کامل هستند، تكامل نفس را شرط تحقق معجزه میداند و بر این باور است که تکامل نفس که در انبیا(عل) وجود دارد، عامل انجام کارهای خارقالعاده در ایشان میگردد و از آنجا که پیامبران(عل) انسانهای کاملی هستند که در ظل صعود معنوی خود روحشان کامل میشود و به مقام ولایت میرسند، مظهر قدرت حق یا اسمی از اسماء و صفتی از صفات خدای سبحان هستند و در اینصورت، معصوم(ع) بستری برای پذیرش مظهریت خداوند میشود. بنابراین، مؤلفه معنایی دیگری که در معنای «إذن» بهدست میآید، این است که ولایت تکوینی اولیاء الاهی برگرفته از ولایت مطلقه خداوند است که اقتدار نفس بر تصرف در ماده کائنات را بههمراه خود دارد.
مقصود از «تقیه»، پنهان کردن حق، بهمنظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی در برابر مخالفان است. تقیه و جوانب مختلف آن، همواره مورد اختلاف فقهای فریقین بوده است. البته ادله عقلی و نقلی قرآن و سنّت برای مشروعیت تقیه وجود دارد و سیره عقلا و عرفا نیز دلالت بر جواز بهرهگیری از تقیه دارند. با این وجود، اهل بیت(عل) و پیروان ایشان، بهخاطر شرایط فرهنگی، اجتماعی، امنیتی و سیاسی در طول تاریخ، توجه بیشتری به این مسئله داشتهاند. هدف از این پژوهش، تبیین کاربرد دو اصل به ظاهر متعارضِ «تقیه» و «عدم تقیه» است و به این پرسش پاسخ داده میشود که «در صورت شک و عدم دلیل صریح بر تقیه و یا عدم آن، اصل و قاعده اولیه در این مسئله چیست؟»
تحقیق پیش رو از نوع پژوهشی و تحلیل محتواست. نتایج بهدست آمده نشان میدهد که تقیه یک تاکتیک در هنگام ضرورت است، اما اگر بهطور دائم بهعنوان یک اصلِ همیشه جاری اتخاذ گردد، موجب اخفاء احکام واقعی و از بین رفتن مرجعیت دینی معصومین(عل) خواهد گردید. از اینرو، برای استفاده از تقیه بهخصوص در احکام، ملاک و معیار لازم است.