بر اساس برخی روایات، آیاتی از قرآن کریم ناظر به فضائل اهلبیت(ع) هستند. این موضوع مورد پذیرش مفسران و محدثان شیعی واقع شده است. غالیان با سوء استفاده از این موضوع، تطبیقها و تأویلهاى نامعقولى از آیات قرآن ارائه و به نام حدیث اهلبیت(ع) نشر دادهاند. بنابراین، باید در تعامل با روایات تأویلى -به خصوص آنهایی را كه افراد متهم به غلوّ نقل كردهاند- بیشتر احتیاط كرد و تأویلات چالشی موجود در روایات را به دقت مورد بررسی قرار داد. هدف از این مقاله تبیین ضوابط تأویل درست و مطرح کردن آن به عنوان یکی از راهکارهای تشخیص روایات جعلی است. پرسش اصلی تحقیق این است که: «ضوابط تأویل صحیح چیست؟ آیا میتوان ضوابط تأویل صحیح را راهکار تشخیص روایات جعلی تلقّی نمود؟»
این مقاله به روش تحلیلی- توصیفی و با استناد به منابع کتابخانهای تهیه شده است. یافتهها نشان میدهد که تأویل صحیح، عبارت است از بهرهگیری از قانون سبر و تقسیم، تمییز اصل از حاشیه، اخذ مفهوم کلی از آیه که به منزله کبری برای مورد آیه باشد و عدم مخالفت با قرآن، سنت قطعی و ضروریات دین و مذهب که در کنار بررسی سندی روایت، میتواند مجعول بودن روایت را مشخص سازد. در این مقاله همچنین به صورت موردی به بررسی سندی و محتوایی دو روایت ذیل آیات ۲۶ بقره و ۱۷ الرحمن پرداخته شده است.
تاریخ، گنجینهای است از درسها، عبرتها، پیامها، الگوهای ماندگار برای هر خردمندی در هر روزگاری تا اینکه بتواند با تکیه بر گذشته، در اصلاح اندیشه، عمل و تصمیمات حال و آیندهاش، خردمندانهتر عمل کند. در صورتی تاریخ میتواند چراغ راه آینده و درسآموز، عبرتآفرین و الگوبخش باشد و پیامهایی ماندگار در اختیار هر نسلی قرار دهد که به شکل تحلیلی مطالعه شود، نه نقلی و روایی. هدف این پژوهش تبیین مولفههای مدیریت جهادی، با الهام از حماسه حسینی(ع)، به منظور بهرهمندی از آن در بهبود زندگی فردی و اجتماعی روزگار ما و در راستای خلق تمدن نوین اسلامی- ایرانی است. بنابراین سوال اصلی تحقیق این است که مهمترین شاخصهای مدیریت جهادی، با الهام از حماسه حسینی(ع) در راستای ایجاد تمدن نوین اسلامی- ایرانی کداماند؟
مسئولیت شیعه بودن در روزگار ما، کار جهادی و باذلانه در راستای ایجاد تمدن نوین اسلامی- ایرانی است و این رویآورد ریشه در دعوت حضرت سیدالشهداء(ع) در ایجاد حکمرانی اسلامی بر پایه بصیرت و جهاد دارد. دعوت رهبری معظم انقلاب به مدیریت جهادی و باذلانه تنها راه پیشرفت ایران اسلامی و تحقق تمدن نوین اسلامی- ایرانی است، در جهانی که مادیگرایی بر آن سیطره یافته است.
داستان حضرت یوسف(ع)، آنگونه که در قرآن نقل شد، فراز و نشیبهای زیادی دارد. حضرت یوسف(ع)، در آزمونهای مختلف الاهی سربلند بیرون آمد. یکی از امتحانات ایشان، آماده شدن فضا برای انجام گناه با همسر عزیز مصر بود که به کمک خدای منان در این امتحان نیز پیروز بیرون آمد. قرآن کریم در آیه 24 سوره یوسف، از این امداد به «برهان ربّ» تعبیر میکند. پرسش اصلی تحقیق این است که آیا «برهان ربّ»، اختصاص به حضرت یوسف(ع) دارد یا اینکه میتوان تعمیم آن را به عنوان سنّت الاهی برای تمامی بندگان خدا اثبات کرد؟ این مقاله از نوع پژوهشی و تحلیل محتواست. با مراجعه و جستوجو در منابع تفسیری و کتب مربوطه، دادههای مرتبط با پرسش اصلی تحقیق جمعآوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و دلایل و مستندات اثبات عمومیت قاعده «برهان ربّ» احصاء شد. در نهایت استدلالها و شواهد به دست آمده، عمومیت قاعده «برهان ربّ» را به عنوان سنّت الاهی تأیید کرده است.
بررسی تفاسیر فرقین پیرامون آیات اولیه سوره عبس، دو سبب نزول مختلف را برای این آیات اشاره کرده است. پذیرفتن هر یک از آنها، دلایل و ملزوماتی را میطلبد و آثار و پیامدهایی را به دنبال دارد. اکثر قریب به اتفاق تفاسیر اهل سنت و قلیلی از مفسران شیعه، فاعل در آیه «عبس و تولّی» را پیامبر(ص) میدانند و از روایات وارده و سیاق آیات، استمداد میجویند و بسیاری از محققان و متکلمان شیعه، فاعل این فعل را شخصی غیر از حضرتش میشمرند و خطوط کلی آیات قرآن، سیره نبوی، حقایق تاریخی، سیاق آیات مربوطه و دلیل عقلیِ لزومِ عصمتِ انبیاء(ع) را به عنوان ادلّه، مطرح میکنند. بنابراین، سؤال اصلی تحقیق این است که آیا فرضیه توبیخ حضرت محمد(ص)، در آیات ابتدائی سوره عبس، با عقل و نقل سازگار است؟ یا خیر؟ مخاطب اصلی این آیات چه کسی است؟ و چرا؟
این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی و با استناد به دادههای کتابخانهای، ضمن بیان هر دو دیدگاه و بررسی دلایل آنها، ثابت میکند که عبوسشمردن پیامبر(ص) در این واقعه تاریخی، منافی با عصمت ایشان و مغایر با سایر آیات کریمه و سیره قطعی آن حضرت(ص) است.
قرآن کریم به عنوان کاملترین و بهترین کتاب راهنما در قالب گفتار، رفتار و حتی در قالب قصه، به تربیت فرزندان پرداخته است. از آیاتی که میشود نکاتی پیرامون تربیت فرزند از آن برداشت کرد، آیه 102 سوره مبارک صافات است. یکی از نکات حائز اهمیت در تربیت فرزند که در این آیه بدان اشاره شده است، شیوه درخواست والدین از فرزند خود، جهت اتخاذ یک تصمیم خطیر است. هدف این پژوهش، استخراج نکات تربیتی با الهام از آیه 102 سوره صافات است که باید توسط والدین، در زمان درخواست اتخاذ یک تصمیم خطیر از فرزند، رعایت شود. بنابراین، سوال اصلی تحقیق این است که نکات تربیتی حائز اهمیت، در شیوه درخواست والدین از فرزند جهت اتخاذ یک تصمیم خطیر، با الهام از آیه 102 سوره صافات، کدامند؟
در این آیه، شیوه درخواست حضرت ابراهیم(ع) از حضرت اسماعیل(ع) در آمادگی برای قربانیشدن در راه خدا، مطرح شده است. به طبع، قربانیشدن یک تصمیم خطیری است که اسماعیل(ع) باید اتخاذ نماید و باید با شیوه خاصی از فرزند خواسته شود. پژوهش حاضر با مراجعه به کتب تفسیری و با کمک گرفتن از کتب تربیتی، هفت نکته تربیتی قابل برداشت از آیه را بیان میکند که عبارتند از: در نظر گرفتن توانایی نوجوان، محبت، جلب کردن مشارکت، تکریم شخصیت فرزند، گفتوگوی صریح و کوتاه، مهارت گوشکردن و همدردی و عامل بودن والدین.
قرآن منبع اصلی احکام الاهی است و از دیگر سو، اصل هدفمندی احکام در فقه، مورد پذیرش علما است. بنابراین، آیاتالاحکام جزایی قرآن که شالوده حقوق کیفری جوامع اسلامی است، دربردارنده مقاصد و مصالح خاصی هستند. هدف پژوهش حاضر، مطالعه و بررسی رابطه هر کدام از آیاتالاحکام جزایی با مقاصد پنجگانه ضروری شریعت است و بر این اساس، سوال اصلی تحقیق اینطور صورتبندی شده است که هر کدام از آیاتالاحکام جزایی قرآن کریم، مخاطبان خود را به طور دقیق، به کدام یک از مقاصد پنجگانه تعریف شده در نظریه مقاصدالشریعه شاطبی رهنمون مینماید. به این منظور، پژوهش کیفی حاضر با روش کتابخانهای به گردآوری مطالب و داده پرداخته است. نتیجه تأمل در دلالتهای تفاسیر به کار رفته در پژوهش حاضر، مبیّن این معنا است که مقصد حفظ نسل در آیات مربوط به مساحقه، لواط، زنا و قذف؛ مقصد حفظ دین در آیات مربوط به زنا، قذف، محاربه و قصاص؛ مقصد حفظ مال در آیات مربوط به سرقت و محاربه؛ مقصد حفظ نفس در آیات مربوط به محاربه، حرمت قتل نفس و قصاص؛ مقصد حفظ عقل در آیات مربوط به محاربه قابل ردیابی است. با تطبیق تمام آیاتالاحکام جزایی با مقاصد ضروری پنجگانه، اعتبار این مصالح کلان در حقوق کیفری قطعی است و ضروری به نظر میآید که در استنباطهای مربوط به مسائل و موضوعات نوپدید در حوزه فقه کیفری که دلیل محرز و قطعی برای استخراج حکم آنها وجود ندارد، این مقاصد پنجگانه در فرایند استنباط و اجتهاد بیش از پیش مورد توجه باشد.